تاريخ : جمعه 22 آبان 1394 | 13:08 | نويسنده : مامان و هستی

http://www.totalgifs.com/welcome/77.gif

سلام خوش امدید به وبلاگم .

وبلاگ من پر از خاطره و عشق و علاقه ی خانواده ی من به هم و این که ما چه لحظات خوب و خوشی را در کنار هم در شادی و سلامتی داریم و...هست .

امیدوارم وبلاگم را دوست داشته باشید .

 

Bei uns findest Du kostenlose Gifs und gratis Cliparts, das Archiv wird stetig größer, außerdem wenn Du ein bestimmtes Gif  Clipart nicht finden kannst oder Hilfe bei der Homepageerstellung benötigst oder ... oder ... oder ... kannst Du Dich kostenlos in unserem Forum anmelden und Dir kostenlose Hilfe holen. Außerdem aktualisieren wir regelmäßig die Bilder damit Du immer etwas Neues zu finden hast.

 


تاريخ : پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 | 21:16 | نويسنده : مامان و هستی

سلام . خوشبختانه تعطیلات کم کم شروع می شن ولی متاسفانه بعد تعطیلات من پا به مقطع جدیدی می گذارم و دیگر با دوستان صمیمی و عزیزم نخواهم بود . امیدوارم که باز هم ببینمشون و دوستی های قشنگمون ادامه پیدا کنه . برای همه ی دوستان عزیزم ارزو می کنم که همیشه ، هر کجا که هستند در کنار خانواده هایشان ، شاد ، سلامت و موفق باشند و به همه ی اهداف زندگیشون برسن . امیدوارم که به همه ی ارزو های قشنگشون برسن .

همیشه توی خاطرم خواهند بود و همیشه دوستشان خواهم داشت از ته قلبم .

هستی


تاريخ : چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 | 20:17 | نويسنده : مامان و هستی

سلام دوستان بوس

همان طور که می دانید مامان من باردار بود و من قرار بود که خواهر بشم ، خیلی ذوق داشتم و منتظر بودم که زودتر روز زایمان مامانم برسه متنظر

94/1/5 مامانم گفت هستی احتمالا نیکی فردا به دنیا می یاد چون با دکترم صحبت کردم و دکتر گفته فردا بریم بیمارستان . وای من داشتم می مردم از خوشحالی و نمی دونستم چی بگم .

94/1/6: ( ساعت1 صبح ) :

از خوشحالی خوابم نمی برد و تا ساعت 1 توی تختم بیدار بودم . بعدش خسته شدم و از روی تختم بلند شدم و رفتم سمت حال پیش مامان و بابام . با تعجب پرسیدن چرا نخوابیدی ؟؟ منم در کمال خوشحالی گفتم خوابم نمی برد ( چه جواب قانع کننده ای دادم . خخخخخعینک) بعدش بابام خوابش گرفت و گفت بهتره بخوابه که فردا سرحال باشه بنابراین من و مامانم تنها تا ساعت 6 صبح بیدار بودیم و کلی خوش گذشت آرام

در ادامه مطلب به دنیا امدن خواهر خوشگلم و در بیمارستان را می نویسم ، خوشحال می شم که بخونید آرام


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 25 آذر 1393 | 19:03 | نويسنده : مامان و هستی

سلام دوستان عزیزم ، ببخشید که برای یک مدت طولانی نبودم ، درس های امسالم واقعا سنگین هست و نمی تونم مثل قبلا سر بزنم .

نیکی خانم هم بزرگ شده توی شیکم مامانم و تکون می خوره و هی می گه سلام ، من اینجا هستم ، منم باهاش حرف می زنم ، حالش رو می پرسم و...

رفته بودیم سوناگرافی و اقای دکتر سوناگرافی 3 بعدی گرفت و صورتش رو دیدیم . بچه از الان به خواهرش رفته راضیعینک. بهش گفتم امیدوارم هوشت هم مثل چهره ی قشنگت ( یادتون باشه شبیه منه ) و هم چون ماهت مثل من ، زرنگ خانواده باشه چشمک خلاصه کلی از خودم تعریف کردم و....

بقیه در ادامه مطلب ...

نظر لطفا یادتون نره . مرسی بغل


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 آبان 1393 | 0:10 | نويسنده : مامان و هستی

میدانستید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که میتوانند بدون

 

برگشتن  اشیاء پشت سر خود را ببینند ؟

 

شکلک ادامه مطلب

شکلک نظر بذارید


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 آبان 1393 | 20:25 | نويسنده : مامان و هستی

سلام ، خیلی ناراحتم چون دیروز صبح یکی از خوانندگان محبوب و افتخار افرین ، اقای پاشایی ، به سمت اسمان به پرواز در امد .

دقیقا در 30 سال و 3 ماه و 3 روزگی فوت کردن ، در بیمارستان بهمن ...

درسته که ما ناراحتیم به خاطر از دست دادن ایشون ولی اقای پاشایی به ارامش رسیدن و پس از 1 سال مبارزه با سرطان از این زجر و عذاب راحت شدند و به ارامش رسیدند .

ما که خیلی با اهنگ هاشون خاطره داریم و دیگه نمی شه دنبال اهنگ های جدیدش باشیم ...

روحش شاد و یاد این هنرمند بزرگ گرامی ....

میم مثل یک مرد ...

میم مثل یک مردادی ...

میم مثل مرتضی ...


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد